تبلیغات
معلم پویای زنجان 6 تدریس خصوصی ونیمه خصوصی ریاضی پنجم وششم - داستان سرگذشت کودکان ونوجوانان واقعه عاشورا معلم پویای زنجان 6 تدریس خصوصی ونیمه خصوصی ریاضی پنجم وششم - داستان سرگذشت کودکان ونوجوانان واقعه عاشورا

یكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسین علیه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسین علیه‏السلام و خاندان مكرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شكوه حركت امام حسین علیه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ها عبارتند از:

على اصغر علیه‏السلام

یكى از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نوزاد شیرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده است. نمى‏بینید كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تیرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

رقیه

دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسین علیه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسیران اهل‏بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى‏تابى كرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم‏السلام بود) جان داد.


امام محمدباقر علیه‏السلام

تنها فرزند امام سجاد علیه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت كرد.

قاسم بن الحسن

نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن علیه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏السلام را راضى كرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى‏گوید:

«در این گیر و دار بودیم كه دیدم پسركى به سوى ما مى‏آید كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود كه بند یكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برمبه او گفتم: «سبحان الله! تو از این كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى یك نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفایت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پیش از آنكه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش كوبید كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این كلمه از حسین علیه‏السلام یارى خواست.

در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

«سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمویش، حسین علیه‏السلام را به كمك طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است«.

سپس حسین علیه‏السلام پیكر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمین كشیده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه‏السلام

وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده‏اى را كشت و با تیغ بحر بن كعب به شهادت رسید. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را كه در آغوش عمویش حسین علیه‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش كرد.

عون بن عبدا...

عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى كه در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...».

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم‏پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت كند.

محمد بن عبداللّه‏

محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در یك نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت كند.

طفلان مسلم

محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند كه در حادثه كربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پیرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زیاد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پیكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى

از شهیدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سیدالشهداء علیه‏السلام شهید شد. او هنگامى كه خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان كشته شد، شاید مادرش راضى نباشد كه به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا كشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

عبداللّه‏ بن مسلم

عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود كه همراه دایى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شهید شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«.

عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالك به شهادت رسید

محمد بن مسلم

نوجوانى 12 یا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسین علیه‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسین علیه‏السلام فریادى كشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكیبا باشید.» جوانان اهل‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

عمروبن الحسن

یكى دیگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى كشتى ندارم ولى با یك چاقو به من و یك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام مى‏پیوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

یزید گفت: «این خویى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زاید؟». كنایه از اینكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

یكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسین علیه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسین علیه‏السلام و خاندان مكرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شكوه حركت امام حسین علیه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ها عبارتند از:

على اصغر علیه‏السلام

یكى از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نوزاد شیرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده است. نمى‏بینید كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تیرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

رقیه

دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسین علیه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسیران اهل‏بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى‏تابى كرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم‏السلام بود) جان داد.

امام محمدباقر علیه‏السلام

تنها فرزند امام سجاد علیه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت كرد.

قاسم بن الحسن

نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن علیه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏السلام را راضى كرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى‏گوید:

«در این گیر و دار بودیم كه دیدم پسركى به سوى ما مى‏آید كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود كه بند یكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برمبه او گفتم: «سبحان الله! تو از این كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى یك نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفایت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پیش از آنكه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش كوبید كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این كلمه از حسین علیه‏السلام یارى خواست.

در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

«سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمویش، حسین علیه‏السلام را به كمك طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است«.

سپس حسین علیه‏السلام پیكر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمین كشیده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه‏السلام

وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده‏اى را كشت و با تیغ بحر بن كعب به شهادت رسید. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را كه در آغوش عمویش حسین علیه‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش كرد.

عون بن عبدا...

عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى كه در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...».

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم‏پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت كند.

محمد بن عبداللّه‏

محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در یك نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت كند.«

طفلان مسلم

محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند كه در حادثه كربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پیرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زیاد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پیكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى

از شهیدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سیدالشهداء علیه‏السلام شهید شد. او هنگامى كه خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان كشته شد، شاید مادرش راضى نباشد كه به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا كشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

عبداللّه‏ بن مسلم

عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود كه همراه دایى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شهید شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«.

عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالك به شهادت رسید.

محمد بن مسلم

نوجوانى 12 یا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسین علیه‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسین علیه‏السلام فریادى كشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكیبا باشید.» جوانان اهل‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

عمروبن الحسن

یكى دیگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى كشتى ندارم ولى با یك چاقو به من و یك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام مى‏پیوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

یزید گفت: «این خویى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زاید؟». كنایه از اینكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است

تاریخ : شنبه 25 مهر 1394 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : م آتش نما | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ای اِن دانلود
  • ntent=" معلم پویای زنجان 6 تدریس خصوصی ونیمه خصوصی ریاضی پنجم وششم - داستان سرگذشت کودکان ونوجوانان واقعه عاشورا - از یادگیری ریاضی لذت ببرید - معلم پویای زنجان 6 تدریس خصوصی ونیمه خصوصی ریاضی پنجم وششم ">

    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

    لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

    یكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسین علیه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسین علیه‏السلام و خاندان مكرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شكوه حركت امام حسین علیه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ها عبارتند از:

    على اصغر علیه‏السلام

    یكى از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نوزاد شیرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده است. نمى‏بینید كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تیرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

    رقیه

    دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسین علیه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسیران اهل‏بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى‏تابى كرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم‏السلام بود) جان داد.


    امام محمدباقر علیه‏السلام

    تنها فرزند امام سجاد علیه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت كرد.

    قاسم بن الحسن

    نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن علیه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏السلام را راضى كرد تا به میدان برود.

    حمید بن مسلم مى‏گوید:

    «در این گیر و دار بودیم كه دیدم پسركى به سوى ما مى‏آید كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود كه بند یكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برمبه او گفتم: «سبحان الله! تو از این كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى یك نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفایت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پیش از آنكه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش كوبید كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این كلمه از حسین علیه‏السلام یارى خواست.

    در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

    «سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمویش، حسین علیه‏السلام را به كمك طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است«.

    سپس حسین علیه‏السلام پیكر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمین كشیده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

    عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه‏السلام

    وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده‏اى را كشت و با تیغ بحر بن كعب به شهادت رسید. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را كه در آغوش عمویش حسین علیه‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش كرد.

    عون بن عبدا...

    عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى كه در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...».

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم‏پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت كند.

    محمد بن عبداللّه‏

    محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در یك نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت كند.

    طفلان مسلم

    محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند كه در حادثه كربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پیرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زیاد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پیكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

    عمرو بن جُناده انصارى

    از شهیدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سیدالشهداء علیه‏السلام شهید شد. او هنگامى كه خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان كشته شد، شاید مادرش راضى نباشد كه به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا كشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

    عبداللّه‏ بن مسلم

    عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود كه همراه دایى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شهید شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«.

    عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالك به شهادت رسید

    محمد بن مسلم

    نوجوانى 12 یا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسین علیه‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسین علیه‏السلام فریادى كشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكیبا باشید.» جوانان اهل‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

    عمروبن الحسن

    یكى دیگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى كشتى ندارم ولى با یك چاقو به من و یك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام مى‏پیوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

    یزید گفت: «این خویى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زاید؟». كنایه از اینكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.

    یكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسین علیه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسین علیه‏السلام و خاندان مكرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شكوه حركت امام حسین علیه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ها عبارتند از:

    على اصغر علیه‏السلام

    یكى از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نوزاد شیرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده است. نمى‏بینید كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تیرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

    رقیه

    دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسین علیه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسیران اهل‏بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى‏تابى كرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم‏السلام بود) جان داد.

    امام محمدباقر علیه‏السلام

    تنها فرزند امام سجاد علیه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت كرد.

    قاسم بن الحسن

    نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن علیه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏السلام را راضى كرد تا به میدان برود.

    حمید بن مسلم مى‏گوید:

    «در این گیر و دار بودیم كه دیدم پسركى به سوى ما مى‏آید كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود كه بند یكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برمبه او گفتم: «سبحان الله! تو از این كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى یك نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفایت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پیش از آنكه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش كوبید كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این كلمه از حسین علیه‏السلام یارى خواست.

    در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

    «سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمویش، حسین علیه‏السلام را به كمك طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است«.

    سپس حسین علیه‏السلام پیكر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمین كشیده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

    عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه‏السلام

    وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده‏اى را كشت و با تیغ بحر بن كعب به شهادت رسید. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را كه در آغوش عمویش حسین علیه‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش كرد.

    عون بن عبدا...

    عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى كه در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...».

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم‏پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت كند.

    محمد بن عبداللّه‏

    محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در یك نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

    در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

    «سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت كند.«

    طفلان مسلم

    محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند كه در حادثه كربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پیرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زیاد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پیكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

    عمرو بن جُناده انصارى

    از شهیدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سیدالشهداء علیه‏السلام شهید شد. او هنگامى كه خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان كشته شد، شاید مادرش راضى نباشد كه به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا كشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

    عبداللّه‏ بن مسلم

    عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود كه همراه دایى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شهید شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«.

    عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالك به شهادت رسید.

    محمد بن مسلم

    نوجوانى 12 یا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسین علیه‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسین علیه‏السلام فریادى كشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكیبا باشید.» جوانان اهل‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

    عمروبن الحسن

    یكى دیگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى كشتى ندارم ولى با یك چاقو به من و یك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام مى‏پیوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

    یزید گفت: «این خویى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زاید؟». كنایه از اینكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است

    تاریخ : شنبه 25 مهر 1394 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : م آتش نما | نظرات
    لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
    .: Weblog Themes By SlideTheme :.
    

  • پورتال آموزشی